نخستین مکتب های روانشناسی

در کتاب نظریه های یادگیری السون و هرگنهان، ترجمه دکترعلی اکبر سیف. نخستین مکتب های روانشناسی بدین گونه آمده است:

 

 

اراده گرایی (voluntarism)

 

نخستین مکتب روانشناسی اراده گرایی بود که بوسیله ویلهلم وونت (1920-1832) تأسیس شد وونت سنت خردگرایی المانی را ادامه داد وی به مطالعه هشیاری(consciousness) و فرایندهای هشیاری مانند دست آوردهای فرهنگی مختلف پرداخت. وونت پیش از هر چیز به اراده آدمی علاقه مند بود.

 

ساخت گرایی(structuralism)

 

ادوارد تیچنر از شاگردان وونت در آمریکا این مکتب را بوجود آورد. ساخت گرایی  مانند جنبه آزمایشگری  اراده گرایی وونت، با مطالعه نظامدار هشیاری آدمی سرو کار داشت و آن نیز به دنبال کشف  عناصر فکر بود. در تحلیل عناصر فکر، ابزار مهم مورد استفاده روانشناسی ارده گرا و ساخت گرا، درون نگری بود. اراده گرایان پیرو سنت خردگرایی و ساخت گرایان پیرو سنت تجربه گرایی و قائل به وجود یک ذهن غیر فعال بودند.

 

کارکردگرایی(functionaliam)

 

همواره تأکید کارکردگرایان یک چیز بود: فایدۀ هشیاری و رفتار در سازگاری با محیط. به طور آشکار، کارکردگرایان شدیداً تحت تأثیر نظریه تکامل داروین بودند. بنیان گذار کارکردگرایی را معمولاً ویلیام جیمز می دانند از دیگر افراد این مکتب که نفوذ بیشتری نیز داشته اند می توان به جان دیویی و جیمز آر. انجل اشاره کرد.

 

رفتار گرایی(behaviorism)

 

بنیان گذار رفتارگرایی جان بی واتسون است. او می گوید هشیاری را تنها می توان از طریق فرایند درون نگری که یک ابزار پزوهشی غیر قابل اعتماد است مطالعه کرد، و از آنجا که هشیاری را نمی توان به طور علمی مطالعه کرد، اصلاً آن را نباید مطالعه کرد. به اعتقاد او برای اینکه روانشناسی به صورت علم دراید نیاز به موضوعی دارد که به گونه ای باثبات قابل اندازه گیری باشد، و آن موضوع رفتار است.  واتسون هرگز از جهان بینی رفتارگرایانۀ خود ذره ای کوتاه نیامد.

 

علاقه مندان می توانند از کتاب نظریه های یادگیری . ترجمه دکتر سیف. انتشارات نشر دوران. جزئیات کامل را مطالعه بفرمایند.

 

 

پرورش تفکر. رویکردی جدید در فرایند تدریس - یادگیری

با تحول مبانی نظری و ماهیت علم. رویکردهای جدیدی در تعیین اهداف تربیتی و فرایند آموزش مطرح شده است. یکی از بارزترین رویکردها توجه به تفکر در فرایند تدریس - یادگیری است. انسیس. لیپمن و پاول (۱۹۸۹) معتقدند که تربیت انسانهای صاحب اندیشه باید نخستین هدف تعلیم و تربیت باشد. به نظر پاول محصول نهایی تعلیم و تربیت باید ذهن کاوشگر باشد. اندرسون(۱۹۷۷) و هارت ۱۹۸۰) بر نقش اساسی جستجوی معنا در شناخت تاکید می ورزند و معتقدند دانش آموزان باید به طور فعال تلاش کنند اطلاعات جدید را با دانسته های قبلی خود وحدت بخشند و آنچه را مهم و وبا ارزش است استنباط و انتخاب کنند و به طور راهبردی درباره یادگیری خود بیندیشند. ارنبرگ(۱۹۸۵) طراح چندین برنامه مهارت تفکر برای تدریس تفکر در قالب نیازها و منافع فردی و اجتماعی بر عقلانیت تاکید می کند  و معتقد است وقتی که دانش آموزان فارغ التحصیل می شوند باید قادر باشند عوامل علمی  و اخلاقی هوشمندانه را دنبال کنند و جامعه نیز حق دارد چنین انتظاراتی از اعضای خود داشته باشد(به نقل از شعبانی. ۱۳۹۰).

پژوهشها و نظریه های زیادی در ارتباط با پرورش تفکر وجود دارد. در آخر باید اضافه کرد که پرورش تفکر در  مدارس و مجیطهای یاددهی و یادگیری ما چه جایگاهی دارد و چه تلاش هایی در این راستا صورت می گیرد؟.